شهروند خبرنگار



تازه‌های سایت




آمارگیر

کد مطلب: 4283

در آستانه سال نو، عده ای عیدی می دهند و برخی نیز عیدی می گیرند. اگر فرهنگ کتاب و کتابخوانی به خوبی در جامعه نهادینه شود ، کتاب می تواند، بهترین هدیه نوروزی باشد . کتابی که امروز معرفی می کنیم یک پیشنهاد عالی برای عیدی دادن است و البته کتابی برای مطالعه در تعطیلات نوروزی ؛
این مجموعه شامل دو کتاب مجزا از آثار جبران خلیل جبران می باشد . جبران خلیل جبران در این دو کتاب مفاهیم انسانی که می خواسته بیان کند را منتقل کرده است. مفاهیمی که امروز پس از گذشت سالها هنوز تازگی خود را حفظ کرده. جبران در سال ۱۹۲۳ کتاب « پیامبر » را منتشر کرد و در خلال جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸) «دیوانه» را نوشت که بعد ها منتشر شد.
پیامبر داستان مردی به نام المصطفی است که ۱۲ سال نزد مردمان ارفالس مانده است و روزی می بیند که کشتی ای برای بردن او آمده است و لذا هنگام رفتن است. در این هنگام زنی به نام المیترا از معبد بیرون می آید. مردان و زنان ارفالس هم در میدان بزرگ معبد جمع می شوند تا با او خداحافظی کنند. قرار بر سخن گفتن می شود. مردم و المیترا یکی یکی از او سوالهایی را راجع به مسائل مختلفی که انسان با آنها سروکار دارد(مثل خوردن، کار، مهر، قانون ...) می پرسند و او جواب می دهد.. و سر انجام او می رود تا دوباره در آینده برگردد :
« عشق اولین سئوال است المیترا می خواهد پیامبر قبل از رفتنش از عشق با آنها سخن بگوید:
...
" عشق،
شما را چون خوشه های گندم ، دسته می کند.
آنگاه می کوبدتان،تا برهنه شوید.
به غربال بادتان می دهد،
تا که از پوسته آزاد شوید.
و تا سرحد سپیدی ، به آسیاب تان می سپارد.
ورزتان می دهد، نرمتان می کند.
سپس در آتش قدسی اش،گرم تان می کند
تا که نانی مقدس شوید،
برای ضیافت بزرگ خدواند."
«ديوانه» نيز شامل داستان هاي كوتاه با معاني و مفاهيم زيباست كه ذهن انسان را درگير خود مي سازد.
پادشاه دانا
روزگاري در شهر دوردستي به نام «ويراني» پادشاهي حكومت مي كرد كه هم توانا بود و هم دانا. مردمان از توانايي اش مي ترسيدند و به سبب دانايي اش دوستش مي داشتند.
در ميان اين شهر چاهي بود كه آب سرد و زلالي داشت و همه مردم شهر از آن مي نوشيدند، حتي پادشاه و درباريانش؛ زيرا كه چاه ديگري نبود.
يك شب هنگامي كه همه در خواب بودند، جادوگري وارد شهر شد و هفت قطره از مايع شگفتي در چاه ريخت و گفت« از اين ساعت به بعد هركه از اين آب بنوشد ديوانه مي شود.»
بامداد فردا همه ساكنان شعر، به جز پادشاه و وزيرش، از چاه آب نوشيدند و ديوانه شدند، چنان كه جادوگر گفته بود.
آن روز مردمان در كوچه و بازارها كاري نداشتند جز اينكه با هم نجوا كنند «پادشاه ما ديوانه است. پادشاه ما و وزيرش عقل شان را از دست داده اند. يقين است كه ما نمي توانيم به حكومت پادشاه ديوانه تن در دهيم، بايد او را سرنگون كنيم.»
آن شب پادشاه فرمود تا يك جام زرين از آب چاه پركنند. وقتي كه جام را آوردند، از آن نوشيد و به وزيرش داد تا او هم بنوشد.
از آن شهر دور دست ويراني، غريو شادماني برخاست، زيرا كه پادشاه و وزيرش عقل شان را بازيافته بودند.
برگرفته از كتاب پيامبر و ديوانه جبران خليل جبران

مشخصات کتاب : پیامبر و دیوانه
نويسنده: جبران خليل جبران
مترجم / مصحح: نجف دريابندري
قطع: جیبی
ناشر: كارنامه
زبان: فارسي
تعداد صفحات: 208
سال انتشار: 1389
نوبت چاپ: 69



نظرات اخیر