شهروند خبرنگار



تازه‌های سایت




آمارگیر

کد مطلب: 15650
تاریخ انتشار: ش, 1393/02/06 - 01:06
سیفار: کتاب «‌۱۳۳ نفر آخر» خاطرات آزاده جانباز، شریف صابری، است که محسن سنچولی پردل آن را تدوین کرده و به نگارش درآورده است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سیفار، شریف صابری در اسفند ۱۳۴۳ در روستای دشتک، از توابع بخش جزینک شهرستان زابل، متولد می‌شود و تا پنج سالگی در این روستا زندگی می‌کند. او اولین فرزند پسر خانواده است. در سال ۱۳۵۷ در پایة دوم راهنمایی تحصیل می‌کند و در سخنرانی‌ها و راهپیمایی‌ها شرکت می‌نماید. برای ادامة تحصیل در دبیرستان به زابل می‌رود و رشته ادبیات فارسی را انتخاب می‌کند؛ ولی با تأسیس دبیرستان در روستای محل سکونتش (جزینک) به آن‌جا برمی‌گردد و در رشتة علوم تجربی تحصیل را ادامه می‌دهد. سال چهارم دبیرستان قبول نمی‌شود. در همان سال‌ها در جاده‌سازی با جهاد سازندگی همکاری می‌کند. مرداد سال ۱۳۶۵ داوطلبانه به سربازی و به شهرستان خاش می‌رود و بعد از گذراندن دورة آموزشی به منطقة عملیاتی سومار اعزام می‌شود. در حمله‌های مختلف عراق چند بار جان سالم به در می‌برد. حتی در میدان مین قرار می‌گیرد و شاهد مجروحیت و شهادت چندین نفر از همرزمانش می‌شود. با گدشت حدود بیست و چهار ماه از سربازی‌اش قطع‌نامه ۵۹۸ پذیرفته می‌شود. در تیرماه ۱۳۶۷ به محاصرة نیروهای عراق درمی‌آید و همراه چند رزمندة دیگر اسیر نیروهای عراقی می‌شود. آن‌ها را به سمت شهر خانقین می‌برند. ۲۵۰ اسیر ایرانی را نیز به سمت شهر بعقوبه می‌برند که چند روز بدون آب و غذا می‌مانند. بعد به سمت شهر تکریت در استان صلاح‌الدین برده می‌شوند و در آسایشگاه، در شرایط سخت، بی‌آب و غذا، می‌مانند. روزهای سخت اسارت، شهادت مظلومانة برخی اسرا، بیماری، و سخت‌گیری و خشونت زندانبان‌ها دو سال و دو ماه طول می‌کشد.
کتاب «‌۱۳۳ نفر آخر» خاطرات آزاده جانباز، شریف صابری، است که محسن سنچولی پردل آن را تدوین کرده و به نگارش درآورده است. انتشارات سوره مهر نخستین بار این کتاب را در سال ۱۳۹۰، در ۱۲۴ صفحه، ۲۵۰۰ نسخه، و با قیمت ۲۹۰۰ تومان چاپ کرده است. بعد از بخش «اشاره» و «مقدمه» مطالب کتاب در ۱۳ فصل تنظیم شده است.
رودبار و منجیل اسرا را نگران می‌کند. اسرا از سوی گروهک‌ها به پناهنده شدن و همکاری با گروهک‌ها تشویق می‌شوند. عاقبت خبر می‌رسد که صدام دربارة مبادلة اسرا در تلویزیون صحبت کرده است. ساعت ۳ بامداد ۱۳/۶/۱۳۶۹، ۱۳۳ نفر آخر از بین دو گروه نهصد نفره به سمت مرز خسروی پیش می‌روند. سپس شریف صابری به اسلام‌آباد غرب می‌رود و پس از گذراندن دورة قرنطینه به کرمانشاه و اصفهان و کرمان و بعد زاهدان می‌رود و آنجا خانواده و دوستان و همشهریانش از او استقبال می‌کنند.
نویسنده در بخشی از کتاب حاضر می‌نگارد:
پسر و دختری هفت هشت ساله را دیدم که در حال جمع کردن نان خشک اتاق عراقی‌ها بودند. به یاد خواهر و برادر خودم افتادم که آن زمان تقریباً در همان سن بودند. لحظه‌ای به آن‌ها خیره شدم. ناگهان مأمور عراقی مرا صدا زد: «تعال.» به شدت ترسیدم. به صدای خشن عربی‌اش گفت: «چرا بیرون را نگاه کردی؟» حرفی برای گفتن نداشتم. صدا زد: «جلب سُندی.» یعنی شلنگ را بیاورد. هوا به‌شدت سرد بود. گفت: «دستت را بگیر.» هیچ راهی نداشتم. با چهره‌ای نگران مجبور به این کار شدم. او با همه زوری که داشت با شلنگ به کف دست‌هایم کوبید؛ به طوری که با سومین ضربه شلنگ به علت یخ‌زدگی شکست
۱۳۳ نفر آخر به قلم و تدوین محسن سنچولی پردل در شمارگان ۲۵۰۰ نسخه توسط انتشارات سوره‌مهر انتشار یافته است.

 

انتهاي پيام/

اخبار شهرستان را اينجا ببينيد
ارسال نظر


نظرات اخیر